سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.


...شلغم نپخته ایی از افکارم...

سلام.......

به دنیای احساس من خوش اومدین...تبسم

اینجا یه جای خاصه "حداقل برای من "چشمک

هر روز که مطلب جدیدی میذارم با احساس اون روز و با نگاهی متنفاوت تقدیم شما میشه ...گل تقدیم شما

اغلب نوشته ها مال خودمه ..غیر از اونایی کاملا مشخصه...(اگر هم نیست میتونین ببرسین)یعنی چی؟

میدونین احساس من بعضی از اون روزهایی که تنها میشه با دیدن نظرهاتون خیلی خوش حال میشهشرمنده

تنهام نذارین دوست جونام...عاشق همتونم....دوست داشتن


نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 94/4/7ساعت 11:20 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |

کتابخونه ها یکی از  جذاب ترین و اسرار امیز ترین مکان های دنیا هستن

جادوی سفر به دنیای خیال و پا گذاشتن به ماورای  مرز های واقعیتو فقط میشه تو اینجور جا ها پیدا کرد

داشتن یک کتابخونه از جمله لذت های وصف نشدنیه که نمیشه به سادگی ازش گذشت

و رفتن به کتابخونه موحبتیه که هر کس میتونه به سادگی در حق خودش بکنه...

 


نوشته شده در دوشنبه 95/6/15ساعت 7:47 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |


نوشته شده در دوشنبه 95/6/1ساعت 2:26 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |

 

 

دارم امید عاطفتی از جناب دوست    کردم جنایتی و امیدم بعفو اوست "حافظ"

الهی مفلوک تر از تمردم و سست تر از اطاعت

گناه این تن خاکی و رنجور را به کدام درگاه خداییت بسپارم

من که جز سایه ی غفار و رحمان و رحیمت پناهی ندارم

ز عتابت به کدام سایه ی روح بخشی جز تو پناه اورم

الهی بی مهری ایامم را به مناجت اندک سحرهایم بپوشان

ریسمان امیدم متصل است به عطوفت یزدانیت

اگر رهایم کنی مقصدم به سوی بینهایت های پوچ بودن است

"رهایم مکن"


نوشته شده در دوشنبه 95/6/1ساعت 2:23 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |

 

 

924419_05BMo9x6.jpg (600×430)

 

در پیچ و خم این روزگار هر چی بیشتر گرفتار شوی

بیشتر میفهمی که در هر دوره و زمان باید تاوان خواسته هایت را بدهی

حال انکه اگه دلبستگی نباشد عذاب دل کندن هم نخواهد بود

و چه خوش میگوید خواجه شیراز  :

غلام همت انم که زیر چرخ کبود    ز هر چه رنگ تعلق پذیرد ازاد است


نوشته شده در جمعه 95/5/29ساعت 10:23 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |

ای کاش ادما یاد میگرفتن بعضی وقتا از حریم امنشون بیرون بیان,

کاش میفهمیدیم کمی زندگی کردن برای زنده موندن لازمه...

کاش از تمام روزایی که از عمرمون میگذره خاطره ی یک روز رد کردن خط قرمز هارو داشته باشیم!

کاش یه روزی وسط یه جاده ایی از زندگی بدون فکر بدون غم بدون ترس از نگاه ادما بایستیم و بلند بلند بخندیم...

بخندیم به دیروز و اشتباهاتش... بخندیم به فردا و اتفاقاتش...

کاش میشد وقتی شصت سالمون شد

بنشینیم کنار نوه هامونو بگیم

وقتی هم سن تو بودم همه ی ارزو هامو زندگی کردم

با تموم رویاهام خندیدم و به هر چی میخواستم رسیدم ...

تو هم مثل من باش ...من زندگیمو زندگی کردم... !


نوشته شده در سه شنبه 95/5/19ساعت 7:30 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |

 

عکس-های-زیبا-و-عاشقانه-فانتزی-از-تنهایی-دختر-3.jpg (444×315)

من از تنهایی اشباعم لبریزم

غروبی سردو غمگینم پاییزم 

.

دلم دل نیست دریا نیست مرداب است

که موجی هم سراغش را نمیگیرد

که نوری هم به رخسارش نمیتابد

نه شوغ زیستن دارد نه میمیرد

 

 


نوشته شده در یکشنبه 95/5/17ساعت 9:52 صبح توسط ریحانه نظرات ( ) | |

 

N1fP1y7XT9.jpg (600×600)

 

 

 

ضایع  شدن یه احساس خاصه که اتفاقا اصلا هم خوشایند نیست...

به جرعت میتونم بگم تا حد زیادی تاثیر بدشو روتون میذاره!!!

حالا هر چقدر هم مثل امثال من ادعای روشن فکری داشته باشین و اهل حرفای کلیشه ایی باشین که مثلا: توی روابط اجتماعیتون

دید ادما و چپ چپ نگاه کردناشون و بعضا پوزخندهای رو لبشون براتون مهم نیست و از این حرفا...!

ولی حتی با این دید هم بعضی وقتا یه جورایی میشه که تو یه اتفاق و موقعیت خاص "ناخوداگاه"

عرق شرم بریزین گوش هاتون و پشت گردنتون داغ بشه و لپ هاتون قرمز و مثل الان من سعی کنین با یک کار هر چند بی ربط_ مثل نوشتن سرپایی اونم تو اتوبوس در حال حرکت!!-

از زیر نگاهای بقیه در برین!

حالا چه یک دفعه بفهمین پولی برای بلیط اتوبوس ندارین و ضایع بشین!!!

چه تو رسوندن منظورتون هر چند هم که ساده باشه یه دفعه دچار لکنت زبون و عقب موندگیه موضعی بشین و باز ضایع بشین!!!

یا وقتی بعد دو مورد مذکور دچار فلج آنی بشینو تو مسیر صاف و مستقیم و بی دستانداز پاتون پیچ بخوره و بیوفتین تو جوبی که دو متر باهاش فاصله دارین و باز هم ضایع بشین!!!

حالا جدای از کمدیی که برای عابرین کوچه ساختین توی ذهن و روح خودتون یه درام اعصاب خورد کن درست میشه که یک روز فعالیت مفیدتونو مختل میکته...

و شاید درس عبرتی بشه که قبل از نطق کردن ها و دم گرفتن های ایدءولوژیسم جلوی فک و فامیل کمی هم به ناخوداگاهتون که صادق تر از خودتونه رجوع کنین!!!

 


نوشته شده در شنبه 95/5/9ساعت 11:16 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |

 

,عکس های جالب و زیبا، تصاویر جالب، تصاویر سه بعدی، عکسهای رمانتیک، عکسهای زیبا

 

 

یه وقتایی هست که مغزت تو هجوم فکرای مختلف و بی سروته کم میاره

انقدر زیادن که نمیدونی چه جوری حتی شده برای یک ساعت خودتو ازشرشون خلاص کنی

بعد میگردی و میگردی دنبال یه راه حل مشابه تو خاطرات گذشتت تا ارومت کنه

فک میکنی و با خودت میگی تو تمام این لحظه هایی که گذشته با اون همه خوشی و ناخوشی

چطور از پس چیزی شبیه مشکل الانم براومدم؟

بعد در نهایت ناباوری میبینی چیزایی که پشت سر گذاشتی هیچکدوم به تازگی و طاقت فرسایی الان نبودن

و اگه بیشتر فک کنی شاید مجبور شی به بعضی از فکرایی که تو گذشته ازارت میدادن بخندی

ولی وقتی به اینجا میرسی و میخوای تکلیف قدم بعدیتو روشن کنی

میبینی چقدر سخته گذشتن از تازه ی اتفاق امروز !

و شاید عصبی تر و بدخلق تر از قبل بگی "اصن نخواستم حلش کنم به درک بذار ازارم بده!!!"

راستش میخوام بگم عمل کردن به مفهومای انتزاعی که بقیه خیلی راحت بهت دیکته میکنن

مث "درس گرفتن" عبرت "تکرار نکردن اشتباه هایی که تجربه نشدن" هیچوقت اسون نبوده و نیست..

که اگه اینطور بود "و چه حیف که نیست" دیگه هیچ اشتباهی تو تاریخ دو بار تکرار نمیشد

و با فرض ادامه دادن نسل به نسلش تو تاریخ چه بسا از بعد میلاد مسیح ادمای خطاکار منقزض میشدن!

فقط این وسط تو دغدغه ی اشتباه های اجتناب ناپذیر ادم و دل مشغولی های سرزنش امیزش

تحمل ادمایی که راحت به خودش جرءت قضاوت میدن خیلی ازار دهندست.

ادمایی که وقتی میگن :من این اشتباهو کردم تو تکرارش نکن...

حتما ته دلشون اعتراف میکنن که نفر قبل هشدار دهنده خودش هم از پند نگرفتن از نفر قبل ترش شرمنده بوده!!.


نوشته شده در شنبه 95/5/2ساعت 2:40 عصر توسط ریحانه نظرات ( ) | |

 

 

,عکس های جالب و زیبا، تصاویر جالب، تصاویر سه بعدی، عکسهای رمانتیک، عکسهای زیبا

 

رویا هایم را به چه کسی بسپارم

تا روزی که دوباره امید را پیدا کنم؟!


نوشته شده در چهارشنبه 95/4/23ساعت 9:8 صبح توسط ریحانه نظرات ( ) | |
   1   2   3   4   5   >>   >

پیچک دات نت قالب جدید وبلاگ